تبليغاتX
عشق نفرین شده

نبری از یادت

 

اشک باید ریخت

زار باید زد

عشق یعنی این

خودپرستی را بارها

دار باید زد

شب پر از راز است

رازها را

باز باید خواند

نبری از یادت

شب مهتابی را

نفس خسته بی خوابی را

نبری از یادت

گرمی دست مرا ای دوست

رنگ چشمان من ای زیبا رو

باز هم نیکوست

من تو را در قفس سینه ی خود می خواهم

من تو را می خواهم

نبری از یادت

آن شب تنهایی

آن شب ملتهب رویایی

دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستی اما دل من را افسرد

من به چشمان تو جان بخشیدم

نی که در چشم تو جان را دیدم

نبری از یادت

التماس دل غمگین مرا

نبری از یادت

من تو را می خواهم

باز بی چون و چرا می خواهم

 


 

نوشته شده توسط ندا Single در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 8:10 موضوع | لینک ثابت


دعا

کنم هر شب دعايي کز دلم بيرون رود مهرش ولي آهسته مي گويم خدايا بي اثر باشد...


 

نوشته شده توسط ندا Single در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت


سلام ...

اینم  ع ک س

حالا چطوره ؟؟؟؟ بهتر شده؟؟؟؟

اگه تا حالا تو وبلاگم از عکس استفاده نمی کردم بخاطر این بود که ساده بودن رو خیلی دوست دارم

ولی مگه میشه نسبت به نظر شما بی تفاوت بود !!!

 


 

نوشته شده توسط ندا Single در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت


زمان

لحظه هارو از دست نده

زمان بس کند می گذرد برای آنانکه در انتظارند

بس تند می گذرد برای آنانکه می ترسند

بس طولانی است برای آنانکه در اندوهند

بس کوتاه است برای آنانکه سرخوش اند

اما ! ابدی است برای انانکه عاشق اند...


 

نوشته شده توسط ندا Single در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت


خواستن و نتوانستن

می خواهم بدانی...

با تمام وجود با تو هستم چه باشی چه نباشی!

چقدر سخته بخاطر کسی اشک بریزی که فکر میکنه ازش متنفری و هیچ خبر نداره که تو با تمام وجود دوسش داری !!! ولی نمی تونی بگی و

بدتر اینکه اونم تورو دوست داشته باشه ولی چون فکر میکنه تو ازش متنفری نتونه بهت بگه .

و بجای اینکه دوباره با هم با عشق نفس بکشن تاوان خواستن ولی نتوانستن رو پس بدهند !


 

نوشته شده توسط ندا Single در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت


جالبه (;

بودن را اندیشه کرده ای اما چگونه بودن را نه !

و آنان که آگاهی خویش را باور دارند می دانند که چگونه باید بود.

                                                                         

                                                                                   .::. دکتر شریعتی.::.


 

نوشته شده توسط ندا Single در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 18:40 موضوع | لینک ثابت


آخرین گامهایم

اینم ع ک س

امروز هم احساس تنهایی میکنم و می خواهم با کوله باری از غم و عشق و امید بنویسم از دستان خالی از حقایقی که از آن گریزانم از دلی که شاید تا کنون اشتباه می کرده و بی خود دل خوش بوده !!!

احساس تنهایی فضای عشق آلود درونم را پر کرده است در این هنگام به دنبال کسی میگردم که حرفهای دلم را برایش بازگو کنم ، و اکنون بی پناه از همه کس و همه چیز می خواهم پناهی در آغوش کلمات بیابم !

به دنبال امیدی می گردم که مانند امیدواریهای گذشته نباشد

می خواهم کوه باشم استوار و شجاع همانطور که تو می خواهی !

ولی مگر می توان با روح خسته تا قعر زندگی تا قعر بودن و تا قعر زیستن بالا رفت!!

و روح مرده را صیقل داد،

اوج گرفتن نیاز به پر و بال سالم دارد و روحی شادتر و بالاتر از هر شادی که در این جهان پوچ وجود دارد در حالی که من ...

سخت دلتنگم ، سخت غمگین و سخت افسرده !

پس آخرین گامهایم هدیه به تو که در پشت رنگین کمان آرزوهایم پنهان شده ای .


 

نوشته شده توسط ندا Single در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت


سلااااااااااام

سلام،،،

خوبییییییییین ؟؟؟؟

بالاخره از دست درس و امتحان و دانشگاه تا یه مدتی راحت شدم !

نمیگم دانشگاه خسته کننده بود ولی من نوشتن تو وبلاگمو بیشتر دوست دارم ،

آخه ! وبلاگم تنها دوست منه !

یه دوست خوب که همه حرفامو توی دلش جا میده...

خیلی دلم واسه نوشتن تنگ شده بود...

اگه خدا بخواد از این به بعد بیشتر میام ،

 خوشحال میشم اگه شما هم به من سر بزنید.


 

نوشته شده توسط ندا Single در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت