
اشک باید ریخت
زار باید زد
عشق یعنی این
خودپرستی را بارها
دار باید زد
شب پر از راز است
رازها را
باز باید خواند
نبری از یادت
شب مهتابی را
نفس خسته بی خوابی را
نبری از یادت
گرمی دست مرا ای دوست
رنگ چشمان من ای زیبا رو
باز هم نیکوست
من تو را در قفس سینه ی خود می خواهم
من تو را می خواهم
نبری از یادت
آن شب تنهایی
آن شب ملتهب رویایی
دست من در طلب ماه به رخسارت خورد
دستی اما دل من را افسرد
من به چشمان تو جان بخشیدم
نی که در چشم تو جان را دیدم
نبری از یادت
التماس دل غمگین مرا
نبری از یادت
من تو را می خواهم
باز بی چون و چرا می خواهم![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ندا Single در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 8:10 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من آن گلبرگ مغرورم که می ميرم ز بي آبی................ ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم
فهرست اصلی
دوستان
نقاشی, گرافیک, انیمیشن
***کبوتر شکسته بال***
عشقولانه
جوک و SMS
قلب یخ زده
علی جوووووووون
فریادی در سکوت
رنگ احساس
تک بلاگ
همه چیز و هیچ چیز...!
بی تو مهتاب شبی...
ستایش
Sweet Heart
ای چشم تو دل فریب ...
بوسه ی باران
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY