يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود

فارغ از هر چي خوشي پرنده خسته بود

عشقشو ازش گرفتن ... مهر غم بهش زدن

زير بار زندگي پرشم شكسته بود...

اشك تو چشمش حلقه زد ...غم به ابروش نيوورد

حتي پره شكستشو به فراموشي سپرد

پر كشيد دوباره باز تو اين زمونه غريب

زمونه اي كه حتي عشق كلامي واسه فریب


 

نوشته شده توسط ندا Single در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت