هی
تو
که خورشید از چشمانت طلوع می کند!
ما همه همسفریم
آن جا که دیگر نه من هستم
نه اثری از تو بر جای مانده!
عشق
می ماند و بس ...
همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشتم!
همیشه فرصت کوتاهم را با عشق
جاودانه کرده ام ...
خوب
من...همیشه در عجب بودم
که چرا در جاده ی عشق
پا به پایم نمی امدی
حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم ،
امروز فهمیدم...
ولی
افسوس چه دیر !ریگی که در کفشت بود تو را می ازرد!!!
و باز جاده مرا می رقصاند
بر پیچ و تاب های بدنش ،
سفرنامه ام را هرگز پایانی نیست
عشــــــــــــــــــق نــــــــــــــــافرجــــــــــــــــام من...
نوشته شده توسط ندا Single در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 16:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من آن گلبرگ مغرورم که می ميرم ز بي آبی................ ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم
فهرست اصلی
دوستان
نقاشی, گرافیک, انیمیشن
***کبوتر شکسته بال***
عشقولانه
جوک و SMS
قلب یخ زده
علی جوووووووون
فریادی در سکوت
رنگ احساس
تک بلاگ
همه چیز و هیچ چیز...!
بی تو مهتاب شبی...
ستایش
Sweet Heart
ای چشم تو دل فریب ...
بوسه ی باران
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY